قهرمان ميرزا عين السلطنه
405
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در كمال قشنگى و خوبى بيرون آورد . چقدر لذت داشت . تا حال اين هنر را از اين توله نديده بودم . بند بود و درياچهء قشنگ خوبى تشكيل يافته بود . تولوى خان يك جلوت زد . ناهار دير شد ، منزل رفتيم . يك اسب ( خرسان تاج ) هفت سال قزل و يك اسب چهار سال « ابيه » با دو ركاب قشنگ به من و تولوى خان ساعد السلطنه تعارف كرد . كمال انسانيت را به جاى آورد . چهار ساعت به غروب مانده سوار شديم . ديشب باران مفصلى آمده بود . تمام خرمنها را ضايع و نابود كرد . امسال ثلث هر سال گندم و جو نيامده ، آن را هم اين باران ضايع كرد . اغلب خرمنها منحصر به همان كاه بود . باران زرد و بد كرد . رو به كوريجان ده خود حضرت و الا رفتيم . در بين راه باران : گرفت . باد زياد آمد . باران شدت كرد . تاخت آورديم به حسينآباد ده ساعد السلطنه رسيديم . پياده شديم منزل ضابط رفتيم . هر دقيقه شدت باران زيادتر مىشد و فكر خرمنها بوديم . ساعد السلطنه صحبتش مزه داشت . طاهر خان نزديك بود استغفر الله كفر بگويد . در رفتن و ماندن فكرى بوديم . ساعد السلطنه خيال رفتن به كبودراهنگ را داشت . كوريجان آخر ساعد السلطنه را راضى كرده كه باهم به كوريجان برويم . باران ساكت شد سوار شديم . دو هزار به « شير يا خط » كه هيچ بازى نكرده بودم به ساعد السلطنه باختم . بازى غريبى بود . تماشا داشت . از ده مارهموار « * » كه چهار دانگش به مناصفه ملك حضرت و الا و نواب عليه است گذشتيم . رعايا جلو آمده بودند . باران قطره قطره مىآمد . مغرب وارد كوريجان شديم . كوريجان پنج دانگش ملك حضرت و الا و يك دانگش ملكى ساعد السلطنه است . پانصد خانوار است . صد و هشتاد جفت دارد . ماليات و سربازش زياد است . تيول خود حضرت و الا است . بيست و پنج سرباز دارد . ده خوبى است . ساعد السلطنه يك سرباز پير پيدا كرد آورد ، نشان مىداد و دهان او را باز كرده به من مىنماياند و مىگفت حضرت و الا ترا مرخص فرمودند . انشاء الله . خيلى بامزه بود . بارهاى ما را امروز صبح به بوبوكآباد برده بودند . ديشب غلام فرستادم كه نبرند . پدرسوخته وقتى آمده بود كه آنها رفته بودند . ساعد السلطنه عزاى رختخواب و شپشها را داشت . يك تخته پيدا شد آنقدر چرب و كثيف بود كه چه بنويسم . خانهها را با زغال خط كشيده بودند . نمىدانم چطور تعريف او را بنويسم . بارى سه تومان ديشب و امشب باختم . پنج هزار هم طاهر خان باخت . شام مختصرى محمد حسين بيك نايب تهيه كرده بود صرف شد . خرمنها را هيچ برنداشته بودند و تمام تر شده است . صفار بهرامعلى و افراسياب جلودار با مادرشان آمده بودند تخفيف مىخواستند . دو خروار گندم حوالهء مارهموار كردم برسانند ، دعاگو باشند . حسين نايب ناظر اسبابهاى ميرزا حسين را آورده بود . پارهدوزها وقت رفتن شش هفت سنگ به ميرزا حسين زده بودند . اگر سر سفر نبودم خوب ادب مىكردم . امشب به من گفت .
--> ( * ) اصل : مارهوار ، ولى مارهموار درست است كه شانزده سطر بعد آمده .